وبلاگ

“هیچ” شروع همه چیز است

ارادتمند هیچ

رمان نوجوان «ارادتمند: هیچ» منتشر شد

«ارادتمند: هیچ» نوشته مهدی باتقوا حول محور شخصیتی به نام «هیچ» می‌چرخد؛ کنایه‌ای معنادار از آدم‌ها که وقتی به دنیا می‌آیند، همه هیچ‌اند؛ اما تصمیم‌ها، کارها و رفتارشان آنها را کمتر از هیچ یا همه چیز می‌کند.

به گزارش مهرک، رمان «ارادتمند: هیچ» در مدرسه جریان می‌یابد، در حیاط و کلاس‌ها و بازیگران فعال، شاگردان کلاس سوم هستند، کلاس آقای اسد، معلم خوشتیپ و خاص و اهل ذوقی که دانش آموزانش را تشویق می‌کرد به نوشتن داستان.

امید داشت روزی، یکی از همین بچه‌ها نویسنده شود و برای همه بگوید که اسد، مشوق او بوده است و چه کسی مستعدتر از هیچ؟ هیچ، شاگرد آرام و گوشه‌نشین کلاس بود. کتاب می‌خواند و سرش به کار خود گرم بود. با باقی دانش‌آموزها فرق داشت، درسش خوب بود، فکرش تا دوردست‌ها می‌رفت، قلمش روان می‌نوشت و با وجود این، کمتر دیده و تشویق می‌شد.

هیچ همان شخصیتی است که نویسنده تلاش می‌کند از پس نگاهش به مخاطب بینش و آگاهی دهد. از قضا، اسم «هیچ» هم ابزار این کار است. آدم‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، همه هیچ‌اند؛ اما تصمیم‌ها، کارها و رفتارشان آنها را کمتر از هیچ یا همه چیز می‌کند.

شخصیت هیچ، چون کسی است که راه خود را یافته، می‌خواهد نویسنده شود. تلاش می‌کند. فرصت‌ها را درمی‌یابد و رفتارش، مشوق دیگران است. حضور کم‌رنگ و در عین حال اساسی هیچ در داستان، کشش ایجاد کرده و کتاب را برایمان خواندنی‌تر ساخته است.

در بخشی از این رمان آمده است:« آقای اسد پرسید: «خودکارت چه رنگی بود؟»

پاکنهاد اجازه گرفت تا داخل جوراب برادرش را ببیند. همه خودکارهایش را از داخل جوراب برادرش درآورد و ریخت روی کتابش. ده خودکار آبی، سیزده خودکار مشکی، چهار خودکار قرمز، یک پاک‏‏کن، سگک کمربند پدرش، نگین شکسته انگشتر مادربزرگش، گوشه یک اسکناس ده‏ تومانی و… .

ـ یک… دو… سه… چهار… آقا اجازه، سبز بود.

پنج خودکار سبز که حالا شده بود چهار تا.

آقای اسد گفت: «بچه‏‏‌ها، صفت یعنی کلمه‌‏ای که با اون اسم رو توصیف ‏می‌‏‏کنن؛ یعنی مشخصات اسم رو می‏گن. مثل سبز که اگه با خودکار که اسمه بیاد، می‏‏‌شه خودکار سبز. سبز صفتِ خودکاره. هرچی صفت‏‌های یک اسم بیشتر باشه، اون اسم مشخص‌‏تره. اگه بخوایم خودکار پاکنهاد رو پیدا کنیم، باید صفت‏‌های بیشتری از اون رو بدونیم؛ وگرنه کارمون سخت می‏‏شه.»

و نگاهش را به پاکنهاد داد و گفت: «تو یک صفت از خودکارت رو گفتی، ولی کافی نیست. صفت دومش رو بگو، بلکه پیداش کردیم.»

پاکنهاد گفت: «خودکار سبز گم‏شده.»

آقای اسد گفت: «و…»

ـ خودکار سبز گم‏شده من.

ـ و…

ـ خودکار سبز گم‏شده من بیچاره.

ـ و…

ـ خودکار گم‏شده من بیچاره مظلوم.

آقای اسد داد زد: «احمق!»

ـ خودکار گم‏شده من بیچاره مظلوم احمق بی‏گناه.

جوکار دست گرفت و گفت: «خودکار سبز گم‏شده پاکنهاد بیچاره مظلوم احمق بی‏گناه ته‏ جویده بی‏‏ گیره کم‏‏ جوهر.»

آقای اسد به خودکار توی دستش نگاه کرد. سبز بود و ته آن را جویده بودند. گیره نداشت و جوهرش داشت نفس‌‏های آخر را می‌‏‏کشید.

ـ این نیست؟!

پاکنهاد با شادی فریاد زد: «چرا خودشه. شما دزدیده بودید؟»

آقای اسد رنگش زرد شد، گوش‏‌هایش شُل ‏شد، برق چشمانش رفت و با لب‏هایی آویزان سرش را کمی کج کرد روی شانه‌‏اش و جواب داد: «نه. کار من نبود. قسم می‏‏‌خورم.»

کلاسْ قبرستان آخر شب شد.»

گفتنی است «ارادتمند: هیچ» در نهمین دوره جشنواره امیرحسین فردی به‌عنوان اثری تقدیری شناخته شد.

برای دریافت این مجموعه اینجا کلیک کنید.

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما ممکن است از این برچسب ها و خصوصیات HTML استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

deneme avcılar escort kayaşehir escort kayaşehir escort beylikdüzü escort