لشکر صلح

دانلود قسمتی از کتاب به صورت الکترونیک :

دانلود pdf آنجا که زنبق ها می‌شکفند

20,000 تومان

درباره نویسنده

جعفر توزنده جانی

برشی از کتاب لشکر صلح

ابامحمد جلو خانه اش روی تشکچه نشسته بود. آفتاب داشت به وسط آسمان می رسید و سایه ی دیوار بلند داشت کوتاه و کوتاه تر میشد. قبل از اینکه آفتاب بخواهد با زبانش تشکچه ی انداخته شده روی زیلو را لیس بزند، ابامحمد، چشمش به سفیان ابیلیل افتاد. سفیان، سوار بر اسب، آهسته به سمت او می آمد. ابتدا تصور کرد که حتماً با او کاری دارد؛ اما هنگامی که متوجه شد سفیان غرق خودش است، دانست به اختیار خود به این سمت نیامده است. ابامحمد، از خشم و ناراحتی سفیان از خودش آگاه بود. سفیان، دو بار در مقابل مسجد کوفه در جلو جمع بدو پرخاش کرده و او را دشمن مؤمنین دانسته بود. همین که اسب نزدیک شد، ابامحمد گفت: «خوش آمدی، سفیان.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “لشکر صلح”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *