شهری که مردم آن با زانو راه می رفتند

تصویرگر :  کاظم طلایی

گرافیک : مهیار علیزاده

دانلود قسمتی از کتاب به صورت الکترونیک :

دانلود pdf شهری که مردم آن با زانو راه می رفتند

7,000 تومان

درباره نویسنده

محمدرضا سرشار

محمدرضا سرشار

محمدرضا سرشار مشهور به رضا رهگذر سال 1332 در کازرون متولد شد. وی در سال 1350، با رتبه اول، دیپلم فنی و در سال 1351، دیپلم ریاضی گرفت. پس از طی دوران سربازی، به صورت سرباز معلم، در سال 1354، با قبولی در رشته مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت ایران، به تهران آمد و از همان زمان تا کنون، ساکن این شهر است. نخستین آثار قلمی او در سال 1352، در یکی از مجلات هفتگی ادبی، و اولین کتابش در سال 1355 به چاپ رسید. در مجموع، چهار عنوان کتاب و چند داستان کوتاه از سرشار، در دوران پیش از انقلاب منتشر شد. در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، 85 عنوان کتاب دیگر از وی، در قالب داستان، پژوهش، نقد و مباحث نظری ادبی، به شکل تالیف یا ترجمه، برای کودکان و نوجوانان و بزرگسالان منتشر شد. علاوه بر آن، 12 عنوان کتاب نیز به صورت گردآوری و ویرایش غلیظ از او انتشار یافته که در مجموع، شمارگانی بالغ بر سه و نیم میلیون نسخه را به خود اختصاص داده است. آثار او تاکنون، دست کم 26 جایزه را در سطح کشور به خود اختصاص داده وبرخی از آنها، در داخل و خارج کشور، به زبانهای انگلیسی و اردو، ترجمه شده است. نشریه بین المللی «who is who»، در سال 1373، نام وی را به عنوان یکی از مشاهیر فرهنگ ایران به ثبت رساند. افزون بر این آثار، از سرشار دهها مقاله، نقد و مصاحبه های تخصصی، در مطبوعات مختلف کشور به چاپ رسیده که هنوز مجالی برای تدوین آنها به صورت کتاب به دست نیاورده، اما 4 عنوان کتاب جدید او، در دست چاپ است. فعالیتهای فرهنگی او شامل:سردبیر مجله رشد دانش آموز ، عضو هیأت داوران ششمین جشنواره تأتر فجر ، مدرس ادبیات کودکان در دانشسرای تربیت معلم ، استاد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران ، عضو شورای داوران انتخاب کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، عضو شورای نظارت بر کتاب های کودکان و نوجوانان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، قصه گوی ظهر جمعه ، دبیر چهارمین جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون پرورش فکری ، سردبیر گاهنامه قلمرو تا شماره ٦ ، سردبیر نشریه تخصصی دو فصلنامه گویش ، سردبیر مجله سوره نوجوانان ، عضو شورای سردبیری مجله ادبیات داستانی ، مسؤول شورای نقد وبررسی واحد رمان بنیاد جانبازان میباشد.

شهری که مردم آن با زانو راه می‌رفتند  داستانی اقتباس شده از افسانه‌های عامیانه است که برای گروه سنی «ج» و «د» نوشته شده است. این کتاب روایت جهانگردی میانسال است که شهر و دیارش را ترک کرده تا دنیا را بگردد و تجربه کسب کند. جهانگرد به شهری عجیب سفر می‌کند که مردم آن با زانو راه می‌‌روند و او با دیدن این شهر و مردمان بسیار تعجب می‌کند. در این شهر که ظاهر آن با شهرهای دیگر تفاوت بسیار دارد، خانه‌های زشت و زیبا، فقیرانه و مجلل به چشم می‌خورد اما ارتفاع تمام ساختمان‌ها یکسان و کوتاه است. جهانگرد با پرسش از یکی از ساکنان شهر درمی‌یابد که بر شهر آن‌ها جادوگری حکومت می‌کند که قدش نصف قد یک آدم معمولی است و از زمانی که حاکم این شهر شده، قانونی وضع کرده که به موجب آن هیچ‌یک از اهالی شهر حق ندارد بلندتر از او باشد، در غیر این صورت پاهای آن شخص از زانو قطع می‌شود. جادوگر این شهر که مرد شکم‌گنده‌ای است، علاقه فراوانی به خوردن سوپ و آش دارد، جهانگرد نیز که محکوم به قطع پا شده است10 روز مهلت می‌خواهد و با عده‌ای برای پیدا کردن سوپی خوشمزه راهی می‌شود، در راه به پیرمرد درشت‌هیکل و بلندقدی برمی‌خورد که برای پذیرایی از آن‌ها چند کاسه سوپ می‌آورد اما طعم سوپ به دلیل استفاده از گیاهان و سبزی‌های جنگلی با دیگر سوپ‌ها متفاوت به‌نظر می‌رسد. جهانگرد از پیرمرد می‌خواهد که برای جادوگر از آن سوپ‌های خوشمزه درست کند و به دربار بیاید اما او چون قد بلندی داشته نمی‌پذیرد؛ سرانجام جادوگر قبول می‌کند که با پیرمرد قد بلند به دربار بیاید و برایش سوپ‌های خوشمزه درست کند. نهایتا هم جهانگرد و پیرمرد، پایانی خوش را برای این قصه رقم می‌زنند. «شهری که مردم آن با زانو راه می‌رفتند» قصه‌ای دلنشین و متناسب با ذهن و خیال یک کودک دارد. این داستان به شکلی غیر مستقیم و بی آن که اندرز صریحی بدهد، در ستایش آزادگی و در مذمت چاپلوسی و تملق است. تصویرگری‌های کاظم طلایی هم علاه بر انتقال این مفاهیم، به جذابیت کتاب افزوده است.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شهری که مردم آن با زانو راه می رفتند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *